فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
پله ی تو - اقلیم ِ احساس

پله ی تو

پنج شنبه 92/6/14

 

 

نمی دانم از کی شروع شد. شاید یهویی. نمی دانم. وقتی میخواستم چشمهایت را ببینم نفسم حبس شد و روی پله ی دوم نشستم. روی پله ی دوم نشستم و زل زدم به چشمهای تو و یک نفس عمییییییییییق کشیدم. می دانی از یک زمانی به بعد این پله ها جای عبور تو شدند و نشستنت کنار من. همیشه رد پای تو روی این پله ها مانده. حالا که نیستی زل می زنم به این رد پاها. من همیشه گرمای حضور تو را روی پله ی دوم حس می کنم. بیشتر وقتها از بس حواسم نیست از روی دومین پله می افتم. برای تو روی دومین پله شعر گفتم و شعر تو را برای اولین بار روی پله ی دوم خواندم. همیشه هم می نشینم روی همین پله ی دوم و به تو فکر می کنم. وقتی پله ها را یکی یکی پایین می روم روی دومین پله که می رسم عجیب به یاد تو  می افتم. از یک زمانی به بعد اسمش را گذاشته ام پله ی تو. بقیه هم دیگر برایشان عادی شده. وقتی می افتم می گویند از روی پله ی تو افتاد. وقتی کتابی را جا می گذارم به بچه ها می گویم گذاشته ام روی پله ی تو. می دانی اصلا پله ی تو با تمام پله های دنیا فرق می کند. من روی پله ی تو قطره قطره اشک ریخته ام. من روی پله ی تو از ته ِ دل خندیده ام. من روی پله ی تو غرق شده ام توی روز های خوب و خیالاتم. بعد از تو شده تمام زندگی ام همین پله ی دوم. همین جا می نشینم. فکر می کنم. نقاشی می کشم. غذا می خورم. کتاب می خوانم. زندگی می کنم. من به یاد تو روی پله ی دوم زندگی می کنم. حتا زیر نگاه متعجب دیگران هم همین جا می نشینم و هی می نویسم به امید اینکه آنقدر روی همین پله برای تو بنویسم که دیگر هم قلم تمام شود هم نفس من. پله ی دوم بوی یاس می دهد. بوی بهارمی دهد. بوی تمشک حتا. پله ی دوم عجین شده با عطر دستهای تو ... کافیست قدم بگذاری روی اولین پله. تا همه چیز جان بگیرد. این قلم. دل من. یاسهای پشت پنجره. آن وقت من از ترس این که چشمانت را ببینم و طاقت نیاورم چشمانم را می بندم و دست هایم را می گذارم توی دست های تو. می نشینی روی همین پله ی دوم. کنار من. برایم حرف می زنی و حرف می زنی و حرف می زنی تاااااا آن جایی که من آنقدر از ته ِ دل می خندم که بغضم می گیرد و می گویی که طاقت دیدن بغضهایم را نداری و آن وقت ممکن است نبضت نزند دیگر. هنوز هم داری حرف می زنی و پله ها پر شده از عطر یاس نفسهایت. آرام چشمانم را باز می کنم تا زل بزنم توی چشمانت. تا سر بکشم اکسیژنش را ... تا ستاره بچینم ... نیستی ... در نیمه باز است ... دستهای من خالی ... بوی ِ عطر یاس پیچیده توی تمام وجودم.باز هم روی دومین پله توی خیالم قدم زدی؟




+ 3:26 صبح نویسنده غزل ِ صداقت | نظر
دریافت کد گوشه نما