فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
واژه ها - اقلیم ِ احساس قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

بازی ِ واژه ها

یکشنبه 92/1/25

 

 

می خواهم بگویم

که

سکوت

تمام ِ زندگی ِ من است

سکوتی با طعم ِ گس ِ خــــــــرمالــــــــــو

اما ...

نمی دانم چطور ... خیلی اتفاقی ...

حرف ها در دهانم ردیف می شوند

بدون هیچ وزنی ...

...

اول

حرف هایی با طعم ِ شــکـــلاتــــــــ ِ تــــــــلخ

اما بعد

کم کم طعمشان عوض می شود

حرف هایی با طعم ِ تــوتــــ فـــــــرنـــــــگی

بعد ترش خود ِ خود ِ تـــمشکــــــــــــــ

آن وقت است که دیگر هیچ کاری از دست ِ تو بر نمی آید

فقط باید بنشینی

دستت را بزنی زیر ِ چانه اَت

زل بزنی به بازی ِ واژه ها

و

طعمشان را بچشی

می دانی

هر طعم برای ِ خودش طعم ِ محشری ست

 

باران هم پیچکی می شود لابه لای ِ این واژه ها ...

آن قدر محو ِ واژه ها شده ای

که

دیگر سکوت هم از یادت می رود

می فهمی که چه می گویم

نه؟

انگار کسی با این حرف ها برایت الا بذکر الله بخواند

و

تو آرام شوی

و

بغض هایت را جا بگذاری

جایی ...

همین حوالی

زیر ِ باران

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:می دانی معنی ِ واژه ی ِ سنگ ِ صبور چه می شود؟

 

 

 



 


+ 8:50 عصر نویسنده غزل ِ صداقت | نظر

واژه های کبود

سه شنبه 91/8/23

 

از همان اولش واژه های مَ.ن با واژه های تو فرق می کرد ..

یادت نمی آید که همیشه  شاهد ِ دعوای واژه هایمان بودیم!

یادت نمی آید ...!

همیشه زیر ِ چشم ِ احساس ِ واژه هایمان کبود بود!..

.
.
.

فراموشت کنم ..

فراموشت کنم .....

فراموشت کنم؟

چه را؟

لبخند هایت ...

چشمانت ...

صدایت ..........


صدایت مثل ِ بقیه ی صداها نیست ..

راستی با گلوی که حرف می زنی؟

 

وقتی تو را بر آینه طرح می زنم ..تار می شود..

حواسش نیست ..

حواسش به مَ.ن نیست!

آینه هم عاشقت شده

می دانی ...

اصلا واژه هایم می خواهند قربانی اَت شوند ...

این گونه به موهایت چنگ نزن!

ببین!

تار تار ِ وجود ِ قلمم می لرزد...

دلش را می بینی؟

دل ِ او هم عجیب دل دل می کند...

می دانم که تو آخر ..کار ِ قلمم را هم تمام می کنی ..

می دانم!

اصلا بیا از چشمان ِ مَ.ن خودت را نگاه کن

تا بفهمی چه می گویم!

 


 می خواهم سکوت کنم ...

بی واژه کن قلم ِ بارانی اَم را ..

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:و باز هم باران همه را عاشق کرد

 

 

 

 

 




+ 12:1 صبح نویسنده غزل ِ صداقت | نظر

واژه هایم ...

دوشنبه 91/6/27

 

 

 

گاهی نوشتن هم برای خودش درد ِ سَری ست ...

همرا با سَر درد ...

نَفَس ِ قلمت بالا نمی آید انگار!

شاید کم آورده ...

از نوشتن ...

از تو نوشتن ...

واژه ها هم نیست می شوند دیگر ...

.

.

تک تک ِ واژه هایم درد می کنند ...

تک تک شان ...

عصا به دست رژه می روند ...

از این طرف

به

آن طرف!

بعضی ها خودشان را پخش ِ کاغذ می کنند

جانی دوباره می گیرند

اما ...

آن بعضی های دیگر ...

کم کم از بس رژه می روند

می میرند!

شاید هم خفه می شوند ...

از هجوم ِ کلمات ِ دیگر ...

از تکرار ِ حرفهای تو ...

از رژه رفتن ...

از کمبود ِ فضا!

...

بیچاره واژه هایم ...

باید فکری به حال ِ مرده هایشان کنم ...

اصلا می شود فکری کرد؟

__________________________

پ.ن: دلم برای بی تابی ِ نوشتن ِ قلمم تنگ شده ... نگاهم می کنی؟

 

 

 

 


+ 4:10 عصر نویسنده غزل ِ صداقت | نظر
دریافت کد گوشه نما