• وبلاگ : اقليم ِ احساس
  • يادداشت : گفتم غم ِ تو دارم ...
  • نظرات : 0 خصوصي ، 27 عمومي
  • پارسي يار : 9 علاقه ، 6 نظر

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2      >
     

    سكوت غزل سنگينه برام ....
    ميخواهم بخوانم سط به سطر حرفهايت را ....
    پاسخ

    مي نويسم..
    + ... 
    اينطور قلم زدن ، کار هر کسي نيست ، کسي رو مي خواد که با کتاب و مخصوصا رمان اُنس عجيبي داشته باشد ... مثل استاد صفايي که تا قبل از 13 سالگي بيش از 13 هزار صفحه رمان و داستان خونده بود
    خدا خيرتون بده
    پاسخ

    ممنون لطف داريد..قدم نو رسيدتون هم مبارک..
    خيلي حرفا رو نميشه زد و من
    از همين حرفا يه عمره که پرم
    ....
    گاهي بايد بيخيال شد مي دوني؟ بايد گفت گور بابا ينگاه ديگران به من گور باباي حرفاشون من مي خوام خودم باشم ...
    ولي مي دونم کنايه چقدر مي تونه تو رو از همه چي سير کنه
    بنويس بيشتر از قبل تنها راه اروم شدن ماها انگار همينه
    بازم شکر
    پاسخ

    منم موافقم..که با نوشتن...
    + tara 
    ميدونم انقدر متنت برات بزرگ وباارزش بوده که بقول خودت هيچ نظري نميخاد ولي اين جسارتوازمن قبول کن که حتي شده جاي ديگه بيام ونظري بدم..هرچند چشام و سيل مزاحمش نميذاشتن ولي 10هابارازروش خوندم وتموم لحظاتوبراخودم زنده کردم ازت ممنونم غزلم وبخودم ميبالم براي داشتن تو وعمو که اگه اجازه بدي چندماهيست پدر ماهم هست وبراش طلب عمر طولاني وباعزت ميکنم..
    پاسخ

    به خاطر اين نظرات بستم که همه ي بغض و اشک اونايي که ميخوننش بمونه واسه خودشون که بغضشون بمونه تو گلوشون مثل يه راز..نميخواستم ناراحتت کنم..ممنون..خيلي..خيلي خيلي..

    اي بابا دلم گرفت
    پاسخ

    معذرت..
    سلام.
    چرا هر چيز خوب،زود تمام مي شود؟!
    خاصيت اين دنياست يا بي لياقتي من ؟
    .
    .
    "يک وبلاگ نويس واقعي هيچوقت وبلاگش را تعطيل نمي کند ... مي ماند براي هميشه ... اما گاهي تنها با سکوت .."
    با کمي تغيير،يک گوشه مي نويسمش که هميشه يادم بماند !
    پاسخ

    سلام..خاصيت اين دنياس..
    نع نع نع
    پاسخ

    چي؟
    روشنايي نصيبت..مشتاق ديدارتون هستيم....
    پاسخ

    ما نيز..خيلي زياد..
    تا حالا حسش نکرده بودم...
    يعني ميدونستمت ميفهميدمت اما نابوديتو درک نکرده بودم...
    حس نکرده بودم...
    غزل...
    غزَلَم...
    . . .
    حس ميکنم تموم شدي...
    ديگه تموم شدي...
    غزل عمق ِ ناراحتيم و اشکاي حلقه زده ي توي چشمام و بغض ِ توي گلوم...
    الان هيچ کدومشون نميتونن يه کلمه ي مناسب پيدا کنن...
    اما اينو خوب ميدونم ديگه تموم شدي...
    زدي به سيم ِ آخر...
    آتيش زدن ِ دفترچه ي خاطراتت. . .
    من هيچي نميتونم بگم...
    هيچي...................
    پاسخ

    ميخواي اسم وبمو بذارم غزل ِ تمام؟هان؟ تو چرا اينجوري ميکني؟ اي بابا..حف که دوري وگرنه پا ميشدم تا اونجا..من که خيلي وقته زدم به سيم آخر اما خب..يه روز ملوم ميشه نتيجش...الانم نه..الانم فکر کنم هنوز يکم مونده ملوم بشه نهايتش..نهايت ِ به سيم آخر زدن..
    اميدوارم مسير درستي رو پيدا کني....
    اي کاش...
    پاسخ

    مسير درست بهش فکر ميکنم..
    پس کلي گريه کردي بخاطرشون... نابودش کردي و خودتم نابود شدي... به کجا رسيدي غزل؟!..... چي شدي؟!....
    پاسخ

    اين چيزا يه روزي بايد نابود بشن..به اونجا..نيگا به اونجا دقيقن...يه راه ِ بي نهايتي ِ واسه خودش..کلييييي بايد بري تا برسي..تهش ميشه نابودي..به قول ِ يکي من اين نابودي رو مي پرستم..
    غــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزل.....: (
    دلم از اون خاطرات مشترک ميخاد...از اون چايي هاي دارچين گرفته...تا اون روسري ساتن مشکي ...تا اون بستني توت فرنگي...تا اون گم شدن در گل هاي چادر نماز..تاااااااااا....:(
    پاسخ

    منم..منم ..دلم ميخواد که ... چاي دارچيني که با بخارش دستم هي بسوزه..هي بسوزه اما به روي خودم نيارم..اون روسري ساتن مشکي..همون روسري اي که هنوزم هر شب. . . ....... بستني توت فرنگي..يادمه..نصفش آب شد روي چادرم..چادر نماز و گلهاش..گم شدن.....
    اوهوم....
    پاسخ

    چه جالب..
    خب پس چرا داري عوضش ميکني؟! چرا ميخواي بري اونجا؟! همش بخاطر اينکه ما ميشناسيمت؟!
    دفترچه خاطراتتو؟! يعني آتيشش زدي؟!
    پاسخ

    دوس دارم اصن..:)..آره خب..يکيش همون دليلي هست که گفتي..چن تا بودن..آتيششون زدم..اوهوم..ولي خيلي گنا داشتن..
    آزادي بيان يعني اينکه خاطره هاتو مستقيم بنويسي بدون هيچ گونه ابهامي... نداري اينجا!
    چرا نابودشون کردي؟
    وقتي اينجا نابودشون ميکني اونجا نميکني؟‌
    :(...
    پاسخ

    دارم اينجا..اينجا هم دارم..اونجا هم مثل همين جا مينويسم..بدون هيچ تفاوتي..دفترچه خاطراتم رو نابود کردم چون نبايد مي بودن..اينجا چي را نابود کردم آيا؟ اونجا رو هم مثل همينجا دارم..اگه حسش نبود ميذارم ميرم از اونجا هم..
       1   2      >