سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
باران . . . - اقلیم احساس

اقلیم احساس



همچنان باران می بارد...

با هیجانی خاص می خواهم که تمام وجودم را باران بزند!

بین من و باران  رازیست که حتی ابرهای تیره هم از آن بی خبرند...

 چه رویایی!

قدم میزنم  زیر باران در کوچه های تنهایی م...لذت زیر باران را من میدانم و بس...

 لذت بارانی که بصورتم می خورد را به سرمایی که تمام وجودم را در برگرفته ترجیح میدم ...

 تمام صورتم خیس شده ...


نگاه مردم را کاملا حس میکنم و من ته دلم به نادانی شان میخندم ...

نمی دانم بین من وباران و او چه رازیست که که این گونه شیدا دل  میشوم

مرور میکنم خاطرات آن روز بارانی را زیر باران

بغضم در لابه لای قطره های باران پنهان می شود.

انتظار . . .

انتظار . . .

انتظار . . .

چه سخت است انتظار ...


ولی خوبی انتظار من این است که باران با من است ، درد دلم را میفهمد...

رد پاهای قدیمیمان میشود تسلی دل من ، میشود مرهم ریش دل من..

اینبار اشکم لابه لای قطرات باران پنهان میشود...

ای کاش خودت را نشانم میدادی و دوباره با هم در زیر باران ، دستانمان را گرم میکردیم ...

تو را نمیدانم اما من شیدای شیدایم، چون من میدانم باران چیست . . .


نوشته شده در یکشنبه 30/11/90ساعت 10:58 عصر توسط غزل صداقت نظرات ( ) |

Design By : Pars Skin